حالت نمایش
  • فقط نمایش کتاب‌های موجود
مرتب سازی براساس

بینوایان -جلد 1

گروه مولفان | ویکتور ماری هوگو| حسینقلی مستعان
ناشر: موسسه انتشارات امیرکبیر
تعداد صفحات: 904

40,000 تومــان

بینوایان -جلد 2

گروه مولفان | ویکتور ماری هوگو| حسینقلی مستعان
ناشر: موسسه انتشارات امیرکبیر
تعداد صفحات: 1022

40,000 تومــان

پاییز پدر سالار

گروه مولفان | گابریل گارسیا مارکز| حسین مهری
ناشر: موسسه انتشارات امیرکبیر
تعداد صفحات: 304

24,000 تومــان

پیشرفت های جدید در بازاریابی آنلاین

گروه مولفان | آلن استیونسون| استیون تگ| تیتسیانو وسکووی| احسان شاه قاسمی| سهیلا بستان شیرین
ناشر: موسسه انتشارات امیرکبیر
تعداد صفحات: 320

28,000 تومــان

فلسفه فضای مجازی

گروه مولفان | سید سعیدرضا عاملی
ناشر: موسسه انتشارات امیرکبیر
تعداد صفحات: 256

27,000 تومــان

بررسی های جدید امنیت

گروه مولفان | ج. پیتر برجس| علیرضا طیب
ناشر: موسسه انتشارات امیرکبیر
تعداد صفحات: 502

42,000 تومــان

خواهران استوری

گروه مولفان | آلیس هافمن| کرامت الله صادقی پور
ناشر: موسسه انتشارات امیرکبیر
تعداد صفحات: 344

17,500 تومــان

بینوایان

گروه مولفان | ویکتور ماری هوگو| حسینقلی مستعان
ناشر: موسسه انتشارات امیرکبیر
تعداد صفحات: 1930

80,000 تومــان

مورونای سبزپوش

گروه مولفان | شارلوت مری ماتسن| حسن صفوی
ناشر: موسسه انتشارات امیرکبیر
تعداد صفحات: 344

17,500 تومــان

آنا کارنینا

گروه مولفان | لی یف نیکالایویچ تولستوی| ربیع مشفق همدانی
ناشر: موسسه انتشارات امیرکبیر
تعداد صفحات: 1150

45,000 تومــان

تاریخ اسلام در امریکا

گروه مولفان | کامبیز قانعی بصیری| مهناز باقری
ناشر: موسسه انتشارات امیرکبیر
تعداد صفحات: 488

30,000 تومــان

تاثیر ادبیات کلاسیک فارسی در داستان نویسی معاصر

گروه مولفان | معصومه صادقی
ناشر: موسسه انتشارات امیرکبیر
تعداد صفحات: 376

28,500 تومــان

انتشارات امیرکبیر از پله های یک مسجد شروع شد؟

خیلی ها معتقدند انتشارات امیرکبیر از پله های مسجد امام ( مسجد شاه سابق) شروع شد. جایی که عبدالرحیم یا همان تقی جعفری بساط کتاب فروشی اش را پهن میکرد. این عده در مورد تقی جعفری می گویند از پله های مسجد شاه شروع کرد و رسید تا عظمت روزهای اوج انتشارات امیرکبیر. این حرفها تا حدی درست است ولی اگر بنا باشد روایتمان از امیرکبیر و عبدالرحیم جعفری دقیقتر باشد باید کمی از پله های مسجد عقب تر برویم.

سال هزار و دویست و نود هشت هجری شمسی، قبل از اینکه عبدالرحیم به دنیا بیاید پدرش، میرزا علی اکبر میرود مشهد و هیچ وقت هم برنمیگردد. مادرش، کبری خانم میماند و پسری که در راه است و فقر و تنگدستی. مادر آستین همت بالا میزند و در خانه شان در بازارچه حاج قاسم، می نشیند پای چرخ نخ ریسی. این هست تا پنج شش سالگی عبدالرحیم که ستاره اقبالشان کمی جان میگیرد و نور بیشتری میدهد.

محمد تقی اسفندياری، ملقب به منتخب الملک، خانواده تقی جعفری را تحت سرپرستی خودش قرار میدهد. اسفندیاری معاون وقت وزارت خارجه و خواهرزاده حاج محتشم السلطنه اسفندياری است که در چند دوره رئيس مجلس شورای ملی هم بود.

در خانه اسفندیاری ها عبدالرحیم دو اسمه میشود و از اینجا هم تقی جعفری داریم هم عبدالرحیم جعفری.  منتخب الملک تقی را میفرستد مدرسه و  او تا کلاس چهارم ابتدايی در مکتبخانه و دبستان های علامه و ثريا در تهران درس میخواند.

 

بنیان گذار انتشارات امیرکبیر در چاپخانه علمی ها

ستاره اقبال خانواده جعفری وقتی تقی هنوز دبستان را تمام نکرده، نظرش برمیگردد و ویرش میگیرد کم نور بتابد؛ اسفندیاری منتقل میشود افعانستان و خانواده جعفری هم به ناچار برمیگردند خانه ای پنجاه متری و اجاره ای در بازارچه حاج قاسم. مادر هم دوباره مینشیند پای چرخ نخ ریسی.

برای تقی یازده ساله این اتفاقات باعث میشود شور و شوق تحصیل را دیگر مثل سابق نداشته باشد. مادر هم که وضع را اینطور میبیند می گوید یا کار یا درس! یکیشان سفت و محکم و تمام!

اگر میشد صدای پنهان روایت را اینجا بلندتر از حد معمول کنیم لابد زمزمه اسم انتشارات امیرکبیر را هیمنجا میشنیدم؛ درست صبح همان روزی که مادر دست تقی را میگیرد میبرد ناصرخسرو، اواسط کوچه حاج نایب، بالاتر از سقاخانه آینه، چاپخانه علمی. مادر کلی به مدیر داخلی آنجا سفارش میکند که جان شما و جان این بچه! جوری باشد که کار یاد بگیرد و به درد فردایش بخورد.

چاپخانه علمی؛ متعلق به محمداسماعیل علمی، بزرگ خاندان علمی بوده است. علمی ها اسمشان با نشر و کتاب در ایران پیوند خورده و حتی قرار است بنیان گذار انتشارات امیرکبیر از یازده سالگی کار را پیش انها یاد بگیرد. تقی تا مدتی بی جیره مواجب میرود سر کار و بعد از چند وقت ده شاهی برایش مزد تعیین میکنند.

شاید یکی از دلایل موفقیت های بعدی جعفری این است که کار را به معنای واقعی کلمه از بیخ و بنش یاد گرفته و شروع کرده. تقی در کنایه و عمل خاک کار نشر را خورد و یاد گرفت. اوایل جارو زدن بوده و گذاشتن کتابها روی سر، به مقصد کتابفروشی ها. بعد تقی پیشرفت میکند میشود کاغذبگیر که خودش حکایتی است؛ آن روزهای تهران برق برای همه ادوات و ماشین ها نبوده، یک نفر کاغذ را میداده به خورد ماشین چاپ، یک نفر چرخ را میچرخانده، یک نفر کاغذ را از دهن ماشین تحویل میگرفته و یکی هم استاد ماشین بوده که به فرایند نظارت میکرده. تقی در اولین ارتقائش میشود آن که کاغذ را از ماشین تحویل میگیرد؛ البته به کمک چند آجر و سنگ روی هم تا قد عبدالرحیم به دستگاه برسد. کار هم شبانه روزی بوده از شنبه صبح تا جمعه صبح که در هر بیست و چهار ساعت، دو سه ساعتی هم کارگرها حق استراحت داشته اند.

 

نخستین تجربه های بازرگانی  مؤسس انتشارات امیرکبیر

بعضی تابستانها که کار کمتر بوده، تقی بعضی از کتابهای چاپخانه را میگذاشته روی سرش و عصرها میرفته برای چرخ در خیابانهای تهران. اولین تجربه های کتابفروشی تقی به این صورت بوده که داد میزده:

«آی رستم نامه، فلک ناز، عاق والدين، شمايل روز عاشورا داريم». بعضی وقتها هم با بقیه کارگرها کتابها را بار الاغ میکرده اند و میرفته اند سمت دهات اطراف. برای دهاتها هم بیشتر قرآن و مفاتیح و رستم نامه میبرده اند.

تقی کم کم «ورق تا کنی» و حروف چینی را هم یاد میگیرد. این مال زمانی است که تقی جعفری یک روز در میان هم میرود کلاس زبان انگلیسی و در چاپخانه هم برای خودش شده سرپرست قسمت ورق‌تا‌کنی.

 

انتشارات امیرکبیر رسما به دنیا می آید

سال هزار و سیصد و نوزده تقی جعفری سن و سالش رسیده به آنجایی که باید برود سربازی و میرود. سال 1322 تقی جعفری بعد از سربازی در روزهای سخت اشغال ایران تیفوس میگیرد و از کار در چاپخانه باز میماند. جایش را میدهند یک نفر دیگر و بعد از بهبودی هم نمیشود که برگردد به کار سابق.

تقی جعفری، مانده از چاپخانه بساط کتاب فروشی راه می اندازد، در دالان مسجد شاه. روزها می نشیند روی چارپایه کوچکی کنار بساطش به کتابفروشی، شبها میرود ناصرخسرو و جاهایی از این قبیل تا با سود کم روز، کتاب فردا را برای مشتری ها جور کند. این بساط در دالان مسجد پهن است تا سال 1324 که اکبر علمی، تقی را صدا میکند.

 علمی امتیاز فروش کتابهای مقطع ابتدایی را گرفته و کار زیاد است و او دست تنها. جعفری پیشنهاد همکاری را قبول میکند و از حسابداری گرفته تا هماهنگی با چاپخانه ها را یک تنه انجام میدهد. اکبر علمی این زمان عموی همسر جعفری هم هست.

تقی کنار اکبر علمی میماند تا زمانی که تصمیم میگیرد کارش را مستقلا ادامه بدهد. گرایش و علاقه آن زمان تقی جعفری به حزب توده یا مثلا اختلاف نظرش با اکبر علمی در مورد چاپ کتابی از احمد آرام از زمینه های این جدایی است.

اکبر علمی راضی به این جدایی نبوده ولی تقی عزمش را دیگر جزم کرده و حتی برای انتشارات مستقلش اسم هم گذاشته بود. تقی جایی در مصاحبه با مجله ای گفته که من تقی بودم او هم که میرزا تقی خان. اسم امیرکبیر از اینجا به دلم افتاد.

تقی جعفری در سال 1328 اطلاعیه ای میدهد به روزنامه اطلاعات و خبر میدهد که انتشاراتی تاسیس شده به نام امیرکبیر

 

روزهای سخت انتشارات امیرکبیر

هنوز یک ماه از تاسیس انتشارت امیرکبیر نگذشته که تقی دو تا کتاب را منتشر میکند؛ فن ورزش ترجمه منیر مهران و انرژی اتمی ترجمه حسن صفاری.

کتابی از توماس مان به اسم پیروزی آینده دموکراسی با ترجمه محمدعلی اسلامی ندوشن، چند کتاب از جلال آل احمد مثل دید و بازدید و هفت مقاله هم جز اولین کتابهای انتشارات امیرکبیر است. البته اوضاع فروش چندان خوب نیست و ورشکستگی از همان اول سایه اش را می اندازد روی کسب و کار تقی. جعفری ولی از پا نمینشیند، از این چاپخانه به آن یکی و از سراغ این مولف به سراغ آن یکی میرود تا کتاب چاپ کند.

تقی یک نفس دنبال هدفش میدود، حتی در بالاخانه ای به ابعاد چهار در شش متر، در خیابان ناصرخسرو که آن زمان محل انتشارات امیرکبیر بوده است. این بالاخانه جایی است که در آن تاریخ علوم پیرروسو، با ترجمه حسن صفاری متولد میشود. البته این فقره هم فروش چندان جالبی ندارد و کلی زمان میبرد تا همه مجلداتش به فروش برسد. مجموعه «چه میدانم؟» هم همین بلا سرش می آید و دست تقی از همانی هم که بود خالیتر میشود.

 

روزهای خوب انتشارات امیرکبیر از راه میرسند

نه دست خالی، نه روزهای پرتلاطم مبارزه ملی شدن صنعت نفت، نه کاهش قدرت خرید مردم، هیچ کدام باعث نمیشود تقی عقب بنشیند. تقی با اینکه رسما ورشکست شده میرود شمس العماره سرقفلی مغازه ای را می خرد و دوباره میشود کتابفروش. هم کتاب های مانده از انتشارات امیرکبیر را میفروشد هم کتابهای دیگر ناشران را.

استقامت تقی جعفری کم کم جواب میدهد. در سال 1330 مشتری های کتاب در تهران میدانند هر کتابی را می توانند در امیرکبیرِ ناصرخسرو پیدا کنند. در 1331 تقی جعفری تجهیزات جدید میخرد و با استاد ماشین انتشارات علمی میروند چاپخانه پیروز را راه می اندازند.

سال 1336 برای تقی جعفری هم تلخ است هم شیرین. تا این سال امیرکبیر تقربا پانصد عنوان کتاب منتشر کرده است و اسمش دیگر سر زبان هاست. کار شبانه روزی تقی جواب داده و البته ضرری هم داده؛ تقی جعفری بینایی چشم چپش را در این سال از دست میدهد.

در سال 1337 انتشارات امیرکبیر دومین فروشگاهش را در خیابان جمهوری فعلی افتتاح میکند و همان سال به پیشنهاد دکتر خانلری، تقی جعفری نمایشگاه کتاب در تهران راه می اندازد. تجربه ای که خودش آن را همیشه شیرین میدانست.

از سال 1342 به مدت دوازده سال تقی جعفری علاوه بر مدیریت انتشارات امیرکبیر مدیر شرکت کتاب های درسی هم میشود.

 

ستاره اقبال جعفری در انتشارات امیرکبیر غروب میکند

تقی جعفری جایی نوشته بود علت پیش آمدهای سال 1358 دشمنی ها و رقابتهای نادرست صنفی بوده است. این اتفاقات زمانی می افتند که روزهای اوج تقی و انتشارات امیرکبیر است؛ بيش از ۱۹۰۰ عنوان کتاب از هفتصد نويسنده و مترجم چاپ شده، انتشارات شرکت کتابهای جيبی و خوارزمی و ابن سينا را هم تقی خریده و کل کتابهای گروه انتشارات امير کبير به ۲۸۰۰ عنوان رسیده است. در اين زمان امير کبير و شرکت های تابعه دارای ۱۳ فروشگاه کتاب در تهران، يک فروشگاه در مشهد و مجهزترين چاپخانه و صحافی در بخش خصوصی است و ۲۷۰ نفر هم کارمند و کارگر داشت. فواره به اوج رسیده و زمان سقوط است.

بعضی ها معتقدند منشا دردسرهای تقی جعفری کارنامه ای است که در آن انتشار کتاب‌های صادق هدایت و بزرگ علوی به چشم میخورد یا مثلا چهار جلد «تاریخ اجتماعی ایران». این عده معتقدند سهم انتشار کتاب «مردان خودساخته» که در آن به رضاشاه به عنوان یکی از مردان خودساخته پرداخته شده بود هم زیاد است. انتشار کتاب‌های علی دشتی، انتشار کتاب «شاه جنگ ایرانیان»، نوشتن نامه به شاه برای دریافت طلب از شرکت طبع و نشر کتاب‌های درسی ایران، چاپ تصویری از تقی و همکارانی که در تهیه و نشر «شاهنامه امیرکبیر» سهیم بودند در کنار فرح پهلوی همه اینها هم در لیست عوامل روزهای سیاه تقی جعفری ذکر شده اند. داشتن سهام شرکت سهامی افست، که سهامدار عمده اش سازمان شاهنشاهی بود هم هست ولی ضربه اساسی و کاری را ماجرای اسماعیل رائی میزند.

 

پایان باز تقی جعفری در انتشارات امیرکبیر

از آخرین سکانس حضور تقی جعفری در انتشارات امیرکبیر دو روایت هست. طبق یک نقل بین تقی و نویسنده ای به اسم اسماعیل رائین اختلاف حسابی پیش می آید. تقی خودش می گوید پس از چاپ کتاب اسماعیل رائین، این نویسنده در شرایط آن روزهای سال 1358 با استخدام شرخر و وکیل و هر کاری که میتوانسته کلی برایش دردسر ایجاد میکند و دست آخر هم که یک روز آمده بوده دفتر انتشارات امیرکبیر، حین بگومگو سکته میکند و میمیرد. نقل دیگری هم هست که رائین در انتشارات امیرکبیر از کارگرها کتک میخورد و زمینه حمله قلبی و مرگش اینطور فراهم شده است. مرگ رائین باعث بازداشت و زندانی شدن تقی میشود و بعدتر هم مالکیت انتشارات را از دست میدهد

به جز این دوتا جایی در مصاحبه ای جعفری حرفهایی هم زده بود که با این دو تا نقل متفاوت است. جعفری گفته بوده عده ای فکر میکردند امیرکبیر اسمی طاغوتی است. عده ای از کارگرها هم فکر میکردند اگر موسسه مصادره شود به آنها میرسد و زمینه مصادره از داخل خود انتشارات فراهم شد.

هر چه هست، عبدالرحیم جعفری یا همان طور که دوست داشت صدایش کنند، تقی، از سال 1394 چهره در نقال خاک کشیده و خیلی سوالها را نمیشود از او پرسید. مثلا نمیشود از او درباره عکسهای امام پرسید که امیرکبیر منتشر میکرد و هدیه میداد به مردم. خوب میشد اگر میدانستیم این عکسها را از کی چاپ میکرده اند یا اولین بار کتاب ولایت فقیه امام را چطور چاپ کرده اند.

هر چند پایان قصه تقی و انتشارات امیرکبیر، هم باز ماند، هم دلخواه بنیان گذار این موسسه موفق نبود، ولی، انتشارات امیرکبیر از مهمترین و تاثیرگذارترین موسساتی شد که هنوز در جریان نشر کشور موثرند.

 

جوایز انتشارات امیرکبیر

سال ۱۳۸۶، ناشر برتر و برگزیدهٔ بیستمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران.

سال ۱۳۸۵، برندهٔ کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در سال پیامبر اعظم، سنن‌الرسول.

سال ۱۳۸۴، ناشر برتر و برگزیدهٔ هجدهمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران.

سال ۱۳۸۱، ناشر برتر و برگزیدهٔ پانزدهمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران.

سال ۱۳۸۰، ناشر برتر و برگزیدهٔ چهاردهمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران.

 

کتابهای انتشارات امیرکبیر را چطور بخریم؟

سایت روزآهنگ مفتخر است که اعلام کند مخاطبان برای خرید کتاب می توانند راحت تر از هر شیوه جستجوی دیگری، در فروشگاه اینترنتی سایت روزآهنگ کتابهای انتشارات امیرکبیر را پیدا کنند، آسان سفارش دهند و در سریعترین زمان دریافت کنند.