حالت نمایش
  • فقط نمایش کتاب‌های موجود
مرتب سازی براساس

آنان که ابعاد کیهان را اندازه گرفتند

گروه مولفان | جان گریبین| مری گریبین| امیرهمایون محسنی
ناشر: شرکت سهامی انتشار
تعداد صفحات: 104

11,000 تومــان

تبیین و پیش بینی در علم

گروه مولفان | یوسف نراقی
ناشر: شرکت سهامی انتشار
تعداد صفحات: 300

30,000تومــان

جامعه باز و دشمنان آن

گروه مولفان | کارل ریموند پوپر| رحمت الله جباری
ناشر: شرکت سهامی انتشار
تعداد صفحات: 752

92,500تومــان

تاس انیشتین، گربه شرودینگر

گروه مولفان | پل هالپرن| مرتضی پاشاپور
ناشر: شرکت سهامی انتشار
تعداد صفحات: 330

35,000تومــان

شعر مدرن قرن بیستم و بیست شاعر مدرن

گروه مولفان | کامبیز جعفری نژاد
ناشر: شرکت سهامی انتشار
تعداد صفحات: 236

22,500 تومــان

خاطرات ریچارد فرای

گروه مولفان | بهمن زبردست
ناشر: شرکت سهامی انتشار
تعداد صفحات: 166

17,500 تومــان

هفت سوال اساسی بشر

گروه مولفان | محمدامیر مداح پور| شهلا الوندی
ناشر: شرکت سهامی انتشار
تعداد صفحات: 292

30,000 تومــان

فسون و فسانه حافظ -جلد 2

گروه مولفان | محمدمهدی صادقی تهرانی
ناشر: شرکت سهامی انتشار
تعداد صفحات: 424

40,000تومــان

اصول علم تغذیه

گروه مولفان | آزاده امین پور| گیتی صدیق
ناشر: شرکت سهامی انتشار
تعداد صفحات: 288

17,500تومــان

احزاب و سازمان های سیاسی

گروه مولفان | بهروز طیرانی
ناشر: شرکت سهامی انتشار
تعداد صفحات: 580

65,000تومــان

نامه نامور

گروه مولفان | ابوالقاسم فردوسی| محمد علی اسلامی ندوشن| ابوالقاسم فردوسی
ناشر: شرکت سهامی انتشار
تعداد صفحات: 832

95,000 تومــان

مرگ فیدل کاسترو

گروه مولفان | محمدمهدی مختاری
ناشر: شرکت سهامی انتشار
تعداد صفحات: 336

27,500تومــان

Enteshar publication logo لوگوی شرکت سهامی انتشار

شرکت سهامی انتشار در یک نگاه

شرکت سهامی انتشار در سال هزار و سیصد و سی و هفت به همت مهدی بازرگان، آیت الله طالقانی، ولی محمد ثباتی، حسن محجوب و کاظم یزدی  و یدالله سحابی تاسیس شد. این انتشارات در سال هزار و سیصد و سی و نه به صورت رسمی ثبت شد. اولین کتابی هم که با رد و نشان شرکت سهامی انتشار بیرون آمد، خداپرستی و افکار بود که مؤلفش مهندس مهدی بازرگان بود.

مدیر مسئول فعلی شرکت انتشارات سهامی انتشار حسن محجوب است و زمینه فعالیت های شرکت سهامی انتشار  هم علوم اجتماعی، سیاسی و دینی و حقوق.

 

درباره حسن محجوب مدیر مسئول شرکت سهامی انتشار

حسن محجوب سال هزار و سیصد و هفت به دنیا آمد. فضای خانواده محجوب فرهنگی بود. عمه اش مدرسه طیبات را داشت و موسسش بود؛ میدان بهارستان بود، بالاتر از مجلس شورای اسلامی.

اهمیت مدرسه طیبات این بود که آن روزها بهائیان و آدم های بابیت در زمینه تاسیس مدارس دخترانه فعال بودند و مذهبی ها در زمینه فرستادن دخترانشان به مدرسه مشکلاتی داشتند. مدرسه طیبات برای خانواده های مذهبی مترادف بود با کلمه آرامش. دخترها با آرامش و خیال راحت می رفتند این مدرسه. یکی از دانش آموزان این مدرسه کسی بودکه بعدها شد مادر حسن محجوب و یکی از معلمان همین مدرسه.

پدر حسن محجوب داروخانه ای داشت اطراف محله ظهیر الاسلام. پدر با این استدلال که آن زمان داروها ترکیبی بودند و ممکن است الکل در ساخت آنها به کار برود، داروخانه را تبدیل کرد به عطاری و بخشی از سرمایه اش را هم کرد مال التجاره تا از روسیه کالا وارد کند. این قسمت از سرمایه دود شد و رفت هوا چون زمان بلشویک ها بود و اموال در راه ورود به ایران از بین رفت. پدر حسن محجوب از این زمان خانه نشین شد و با اجاره مستغلاتی که داشت روزگار گذراند.

بعد از فوت عمه بنا بود که مادر حسن محجوب عهده دار مدیریت مدرسه شود که شبی در خواب دید دستش آلوده به لجنی سیاه شده. پشت بند این خواب مادر کار را قبول نکرد و مدرسه تعطیل شد. زیاد طول نکشید تا خواب مادر حسن محجوب تعبیر شود، جریان کشف حجاب گویا تعبیر این خواب شد.

در روزهای دبستان حسن محجوب یعنی 1314 تا 1320 جریانات تجددگرایانه و گاه مخالف با شرعیات اوج  گرفته بود، همین باعث شد محجوب به دبیرستان نرود چرا که تحصیل را باعث عدم پایبندی به مذهب می دانست. هر چه خانواده اصرار کردند محجوب زیر بار نرفت. حسن محجوب  اعلام کرد می خواهد صحاف شود؛ کاری که از قبل هم با آن آشنا بود. واسطه آشنایی حسن محجوب با کار صحافی دوره گردی کتاب فروش بود به نام علی خراسانی و ایضا برادر بزرگترش.

علی خراسانی کتاب هایی مثل رموز حمزه و اسکندرنامه برای برادر بزرگتر می آورد  و چون کتاب ها کهنه هم بودند یادش داده بود اگر لازم شد صحافی شان هم بکند. حسن محجوب هم کار صحافی را در همان حد و حدود از برادر آموخته بود و پایش هم که می افتاد در دبستان کتاب همکلاسی هایش را صحافی می کرد و جلدی یک ریال هم می گرفت.

 

پای نشر و چاپ و کتابفروشی به سرنوشت حسن محجوب باز می شود

حسن محجوب کارش را از صحافی صابران شروع کرد جایی که افرادی مثل مشیرالدوله پیرنیا، ابراهیم حکیم الملک و دکتر یحیی مهدوی رفت و آمد داشتند. این فضا و تجربه قرار بود در سرنوشت از راه نرسیده ی حسن محجوب خیلی به کار بیاید.

پس از مدتی حسن محجوب خودش مستقل شد و یک سالی مغازه صحافی داشت تا آنکه به پیشنهاد جواد اقبال رفت شاگرد کتابفروشی اقبال شد. این مربوط به سال هزار و سیصد و بیست و سه است.

حسن محجوب در همان ایام کار در کتابفروشی اقبال چاپ کتاب را هم تجربه کرد، کتاب قانون مدنی ایران و متمم آن و دیگری زیارتنامه حضرت عبدالعظیم حسنی. روی این زیارتنامه هم نوشته بود: به کوشش حسن محجوب، از خوانندگان التماس دعا دارم.

بعد از جدایی از کتابفروشی اقبال، حسن محجوب مدتی دوباره صحاف شد و سال 1328 هم رفت سربازی تا برادرش معاف شود چون پدر و مادرشان کهنسال بودند و می شد حسن برود اجباریِ آن روزها و برادر معاف شود. برادر ترتیبی داد که سربازی به حسن خیلی سخت نگذرد. اوقات اجباری حسن وقت آزاد زیادی در اختیار او می گذاشت و او علاوه بر کار در کتابفروشی بارانی تصمیم گرفت درسش را هم ادامه دهد. حسن در این ایام با مهندس بازرگان هم آشنا شده بود.

 حسن محجوب با دیپلم ریاضی توانست برود دانشکده الهیات و تا نزدیکی دکترا هم درسش را ادامه داد.

 

نجات از غصه در وقت سحر در مسجد هدایت

زمانی بود که به علت تبلیغات زیاد ماتریالیست ها و توده ای ها حسن محجوب به قول خودش درباره آموزه های مذهبی متحیر شده بود. شبی محجوب از جلوی مسجد هدایت رد می شود که اعلامیه ای چشمش را می گیرد. اعلامیه پای حسن محجوب را به جلسات تفسیر آیت الله طالقانی باز می کند و بعد از جلسه اول حسن با کتاب راه طی شده مهندس بازرگان راهی خانه می شود. حسن کتاب را تا صبح می خواند و با صدای اذان به خودش می آید. حسن محجوب از حال و هوای آن سحرگاه با تعبیر تجدید ایمان یاد می کند و در مصاحبه با نصرالله حدادی گفته بود هر وقت به آن سحر فکر می کنم یاد این شعر حافظ می افتم:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند/ واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند.

حسن محجوب شیفته کتاب راه طی شده از مهندس بازرگان می خواهد تا اجازه دهد او کتاب را چاپ کند که مهندس می گوید قولش را به کتابفروشی معرفت داده. بعدها بعد از وقایع کودتای مرداد سی و دو و دستگیری و بعد آزادی بازرگان، مهندس حسن محجوب را می خواهد و می گوید کتابی دیگری از من هست که اگر خواستی تو چاپ کن. حرف از کتاب عشق و پرستش یا ترمودینامیک انسان است.

 

ایده اولیه شرکت سهامی انتشار از کجا آمد؟

از قول آقای کاظم یزدی نقل شده است که آن زمان مردم را از خواندن بعضی از کتب نهی می کردند ولی آن طرف باید پیشنهادی هم می داده اند که جایگزین باشد. برای اینکه بگویند مردم چه بخوانند گروهی را به اسم متاع برای کارهای فرهنگی و اجتماعی تاسیس می کنند که دیدگاهی مذهبی داشته. ایده اولیه شرکت انتشار اینجا و در این گروه مطرح می شود.

کارت هایی چاپ می شود به اسم کارت های شرکت سهامی انتشار و از بهای هزار ریالی برای هر سهم، خریدار پانصد ریال را نقد می داده و پانصد ريال را متعهد بوده بعدا بدهد.

بعد از این ایده و آن سهام ها، جلسات اولیه هیئت موسس شرکت سهامی انتشار، با حضور مهندس عباس تاج، دکتر سحابی، مهندس مهدی بازرگان و دکتر کاظم یزدی و حسن محجوب برگزار می شد و راهی بنیاد گذاشته شد که حسن محجوب برای آینده اش قرار بود در آن قدم بردارد.

 

حسن محجوب مدیرعامل شرکت سهامی انتشار می شود

در سال هزار و سیصد و چهل و دو دکتر کاظم یزدی بورسیه داشت و بنا بود از ایران برود. پس باید مدیر عامل جدید انتخاب می شد. به توصیه ابراهیم رمضانی حسن محجوب  شد مدیرعامل. از یک طرف هم واقعه پانزده خرداد هم در این ایام حساسیت ها را بالا برده بود هم مهندس بازرگان و سحابی در زندان بودند. ساواک مدام به دفتر شرکت سهامی انتشار سر می زد یا هم که مدیرعامل جدید، حسن محجوب باید جهت ادای پاره ای توضیحات می رفت اداره ساواک.

 

انحلال شرکت سهامی انتشار و بازگشایی آن

با اینکه کار شرکت سهامی انتشار پر رونق بود ولی طی ماجراها و دردسرهایی با ساواک ماجرای تعطیلی و انحلال آن پیش آمد. از همان سال هزار و سیصد و چهل و دو دردسرها رفته رفته بیشتر شد و و احضارها هی زیاد شد، فرستادن نفوذی و مخبر، جمع آوری کتاب ها، قرار گرفتن آثار در لیست کتاب های ممنوعه و اتفاقانی از این قبیل باعث شد تا این تصمیم گرفته شود که شرکت سهامی انتشار منحل شود، باشد که ساواک کمی دست از سر این مجموعه بردارد. سال هزار و سیصد و پنجاه و سه این تصمیم عملی شد و شرکت سهامی انتشار منحل شد. البته این انحلال به معنی توقف فعالیت ها نبود بلکه چاپخانه آقای حیدری زحمت چاپ کتاب های آنها را می کشید و آقای قنبری هم کارهای بازرگانی را به جایشان انجام می داد!

مهرماه سال هزار و سیصد و پنجاه و هفت حسن محجوب به فکر بازگشایی شرکت سهامی انتشار افتاد. او همراه احمد صدر حاج سید جوادی که وکیلی سرشناس بود پیگیر کارهای حقوقی شرکت شد و شرکت را دوباره راه اندازی کردند.

 

بعضی از کتاب های معروف شرکت سهامی انتشار

در روزهایی که حال و روز کتاب و کتابخوانی به خصوص بعد از انقلاب خوب بود شرکت سهامی انتشار کتاب های دکتر حبیبی را گاهی در تیراژ پنج هزارتایی چاپ می کرد و می فروخت. کل این فروش هم در یک بازه زمانی دو الی سه ماهه اتفاق می افتاد. از دیگر کتاب های پرفروش آن ایام، کتاب خلقت انسان دکتر سحابی  است و ایضا همان کتاب راه طی شده بازرگان که ذکرش رفت. مجلدات اول تا چهارم پرتوی از قرآن هم حدودا سیصد هزار جلد به فروش رفت.

از دیگر کتاب های مهم شرکت سهامی انتشار کتاب حیات و هدف داری دکتر عباس شیبانی است و همچنین کتاب امام علی (ع) عبدالفتاح عبدالمقصود. این آخری را آیت الله طالقانی ترجمه کرده بودند.

کتاب مرجعیت و روحانیت شرکت سهامی انتشار هم در زمان خودش سر و صدای زیادی به پا کرد و با اینکه ایرج افشار و همکارانش در مجله راهنمای کتاب، آثار مذهبی را در حیطه کار خود نمی دانستند این کتاب را به عنوان کتاب برگزیده سال اعلام کردند.

 

کتابهای شرکت سهامی انتشار را چطور تهیه کنیم؟

برای خرید کتاب در میان آثار و کتاب های شرکت سهامی انتشار می توانید به راحتی سفارش خود را در سایت فروشگاه اینترنتی کتاب روزآهنگ ثبت کنید و در سریع ترین زمان کتاب را دریافت کنید. فهرست کامل کتابهای شرکت سهامی انتشار و همچنین تازه ها و پرفروشترین های شرکت سهامی انتشار در سایت فروشگاه اینترنتی کتاب روزآهنگ در دسترس شما هستند.