حالت نمایش
  • فقط نمایش کتاب‌های موجود
مرتب سازی براساس
  • 1

پرندگان در پرو می میرند

گروه مولفان | رومن گاری| محمد اکبری
ناشر: خیام
تعداد صفحات: 64

6,000 تومــان

مجموعه داستانهای شل سیلور استاین

گروه مولفان | شل سیلورستاین| سپیده اسدی
ناشر: خیام
تعداد صفحات: 392

20,000 تومــان

مقالات مولانا

گروه مولفان | جلال الدین بن محمدبن محمد مولوی| بدیع الزمان فروزانفر
ناشر: خیام
تعداد صفحات: 352

15,000 تومــان

کتاب شفا

گروه مولفان | محمد صادق رجحان
ناشر: خیام
تعداد صفحات: 720

35,000 تومــان

  • 1

محمد علی ترقی و انتشارات خیام

انتشارات خیام اسمش با ترقی ها گره خورده و همه جای شناسنامه اش نوشته اند ترقی. رگ و ریشه کتاب در خاندان ترقی ها برمیگردد به حاج باقر و عهد ناصری. حاج باقر در سبزه میدان و بازار صحاف ها کتاب فروش بود.

حاج باقر هشتاد سالگی همسر خود را از دست میدهد و تجدید فراش می کند. داماد هشتاد ساله از ازدواج مجدد خود ضاحب سه فرزند میشود. محمد علی، بنیان گذار انتشارات خیام یکی از این فرزندان است که درست سال ترور ناصرالدین شاه به دنیا می آید.

محمد علی یک برادر بزرگتر هم داشته است که در کل خاندان به دایی اسدالله او را صدا میکرده اند و چهل سال از محمدعلی ترقی بزرگتر بوده است. این دایی اسدالله هم در ناصرخسرو مشغول کتاب فروشی بوده. محمد علی ترقی تا بیست و پنج سالگی همراه و همپای میرزا دایی اسدالله در ناصرخسرو مشق کتاب میکند و بعدتر مستقل میشود و اسم کتابفروشی مستقل اش را هم میگذارد خیام.

 

اسم انتشارات خیام از کجا آمده است؟

محمدعلی ترقی با خودش دو دو تا چهارتا میکند و میگوید دنیا ما را با خیام میشناسد و من هم اسم کتاب فروشی را میگذارم خیام. منتهی اشکالی در کار بوده. بیست قدم بالاتر از کتابفروشی محمدعلی، یک مشروب فروشی بوده درست با همین اسم؛ خیام.

آقای وحید دستگردی از دوستان محمدعلی ترقی به او قول میدهد در مورد مشکل اسم خیام به او کمک کند و می رود سروقت بساط سوژه ای که اسم را قبلا کش رفته است. کسی نمی داند چطور ولی وحید دستگردی دست پر بر می گردد و اسم کتابفروشی می شود همانی که محمد علی دوست داشته.

کتابفروشی در سال هزار و سیصد و شش بنیاد گذاشته می شود و سه سال بعد اولین گام های انتشارات شدن را بر میدارد. در اولین قدم در سال هزار و سیصد و نه، کتاب روح پروانه که اولین غزل های شهریار بوده را منتشر میکند. سال ها وقتی به عدد هزار و سیصد و سی و پنج میرسند رسما انتشارات خیام به دنیا می آید.

 

انتشارات خیام و تحفه هایی از هند

محمدعلی ترقی تسلط خوبی در شناخت انواع کتاب داشته؛ مثلا دیوان شعرا و رسالات کتب ادبی و عرفانی. خیلی از این متون هم اولین بار در هند چاپ شده و پایشان به ایران هنوز باز نشده بود.

محمدعلی ترقی برای دست پیدا کردن به این متون دو بار می رود هند. بار اولش در سی و پنج سالگی است و از راه بندرعباس با کشتی، به مقصد بمبئی. در این سفر ترقی با اهالی ادب و فرهنگ و علاقمندان به ادب پارسی دمخور می شود و کتاب هایی از ایران به آنها معرفی می کند. با مشاور و وزیر فرهنگی نظام حیدرآباد هم طرح دوستی میریزد. این وزیر خانه اش محل اجتماع ایرانیان و ایران شناسان بوده و هر کس که خط و ربطی به ایران و ایران دوستی داشته، پاتوقش خانه این مرد بوده است. بعدتر از دل دوستی محمدعلی ترقی با این مرد ایران دوست یک ایده بیرون می آید؛ اسم خانه وزیر را می گذارند ایران کده.

محمدعلی ترقی نزدیک یک سال در هند می ماند و کتاب ورق می زند و زیر و رو می کند و دست پر برمی گردد ایران. صائب با همه عظمت و اسم و رسم الانش تا آن وقت در ایران ناشناخته بود. دیوان کلیم کاشانی هنوز در ایران چاپ نشده بود. خیلی از فرهنگ های مهم فارسی هم بودند که در هند وجود داشتند ولی در ایران نه. همه اینها مدیون محمدعلی ترقی و تحفه هایی است که از هند آورده است.

تحفه هایی که ترقی از هند آورده به همین ختم نمی شود. فرهنگ آنندراج رهاورد این سفرهاست. کتاب روضه الصفا هم هست. البته این طور نبوده که همه اینها هم راحت انجام شود. فرهنگ آنندراج مجلدات زیاد و قطوری دارد و چاپش هزینه های زیادی داشته که آن وقت ترقی نمی توانسته از پسش بر بیاید. بیژن ترقی پسر مرحوم محمدعلی ترقی جایی نقل کرده بود که پدرم برای اینکه بتواند این فرهنگ را چاپ کند تلفن مغازه را به قیمت هفده هزارتومان فروخته بود.  ترقی برای پسرش روزی که تلفن را فروخت استدلال کرد ما که تلفنچی نیستیم و بعد هم خندیده بود که هر وقت لازم شد از بیرون زنگ میزنیم.

 

محمدعلی ترقی یک تنه رایزن فرهنگی می شود

هر بار که ترقی از هند برمی گشته صندوق های بزرگی با خودش می آورده که هر کدام حاوی حداقل صد جلد کتاب بوده اند. موقع رفتن هم کتاب های چاپ ایران را سوغات میبرده. آنجا ترقی با روزنامه فروشی ایرانی تبار در هند به اسم اردشیر خاضع مراوده ای به هم میزند و او را علاقمند می کند که کتاب های چاپ ایران را به دانش پژوهان زبان فارسی در هند معرفی کند و کتاب هایی را هم که برای چاپ در ایران مناسب میداند بفرستد ایران برای محمدعلی ترقی. خودش هم قول می دهد هر کتابی مناسب اوضاع و احوال هند دید از ایران برای خاضع بفرستد.

کار به همینجا ختم نمی شود و محمد علی ترقی با لاروس در فرانسه هم ارتباط می گیرد و بعضی از کتاب های این ناشر را وارد ایران میکند و می سپرد به دست مترجم و بعد هم چاپشان میکند. دایره المعارف نور عثمانیه یکی دیگر از جاهایی است که محمدعلی ترقی با آنها ارتباط می گیرد. در مورد این یکی داستان جالبی پیش می آید.

یک بار قرار بوده محمد علی ترقی همراه داعی الاسلام بروند دیدن نظام حیدرآباد. ترقی برای او هدیه ای می برد موسوم به دیوان حضرت امیر علیه السلام. از قضا طرف هم خیلی به حضرت علی علیه السلام علاقه داشته هم اینکه مادرش ایرانی بوده و با دیدن هدیه ای که محمد علی ترقی آورده خیلی خوشحال می شود و به دایره المعارف نور عثمانیه دستور می دهد با این موسسه فرهنگی ایرانی یعنی انتشارات و کتابفروشی خیام ارتباط داشته باشید. دایره المعارف نور عثمانیه پشت بند این دستور کار را سفت و سخت دنبال می کنند و تا سال ها برای انتشارات خیام کتاب می فرستند.

 

انتشارات خیام و داستان مجموعه ده جلدی روضه الصفا

اول، روضه الصفا در هفت جلد رحلی در هند منتشر شده بود. محمد علی ترقی هم هر هفت جلد را در یکی از سفرهای هند با خودش تحفه آورده بود. دانشمندان و ادیبان زیادی هم به محل کسب و کار ترقی رفت و آمد داشتند و از وجود این کتاب باخبر شدند همه شان هم مرتب به ترقی اصرار می کردند که کتاب را زودتر چاپ کند. ترقی هم قبول می کند و کتاب در ده جلد وزیری بیرون می آید. منتهی فهرست اسامی و اماکن نداشته که باید یک طوری حلش میکرده اند.

ترقی ها با راهنمایی دکتر مشکور با کتابخانه آیت الله مرعشی مکاتبه می کنند و آنها هم در مورد کتاب کشّاف اصطلاحات الفنون همراهیشان می کنند. کتاب می رسد دست ترقی ولی چاپش کار سختی بوده و خیلی هزینه بر.

بیژن و شاهرخ ترقی به پدر ایراد می گیرند که کار چاپ این کتاب با این عظمت سرمایه زیادی می خواهد. پسرها جواب می شنوند که ما که مشغول کار فرهنگی هستیم نباید به مادیات اهمیت بدهیم.

بعد هم پدر اعلام می کند که برای تامین سرمایه، فکری دارد. محمدعلی ترقی نسخه ای خطی از مثنوی معنوی به ارزش بیست هزارتومان آن روزها را می فروشد و برای چاپ کتاب کنار می گذارد.

 

فرهنگ های انتشارات خیام

انتشارات خیام در کار چاپ فرهنگ لغت هم دستی داشته است. فرهنگ لغت انگلیسی به فارسی، آلمانی به فارسی، فرانسه به فارسی، روسی به فارسی و همه اینها به عکس. انتشارات خیام اینها را بیشتر در قطع جیبی و با قیمت کم منتشر می کرده است و کاربرد آموزشی زیادی داشته اند.

در دسته فرهنگ های مفصلتر هم انتشارات خیام بیکار نبوده و فرهنگ نفیسی را در پنج جلد به قطع بزرگ چاپ کرده است. منتهی الارب هم هست در چهار جلد و از عربی به فارسی. فرهنگ مترادفات فارسی زبان فارسی و ریحانه الادب هم هست که این آخری دایره المعارف رجال شیعه است.

 

رفت و آمد رجال ادبی به انتشارات خیام

بیژن ترقی و شاهرخ ترقی دو تا پسر محمدعلی ترقی هستند که هر دو در کار اداره انتشارات کمک حال پدر بودند و بعدها هم بعد از پدر چراغ انتشارات را روشن نگه داشتند. یکی از این پسرها تحت تاثیر محیط انتشارات، خودش از اهالی قلم شد و ترانه سرا؛ حرف بیژن ترقی است.

بیژن سال 1308 به دنیا آمد و از قبل از شهریور 1320 همراه پدر می رفته کتابفروشی. این کتابفروشی همزمان با ورود استاد شهریار به تهران افتتاح شده بود و این شاعر بزرگ با محمدعلی ترقی آشنا می شود. این آشنایی به دوستی صمیمانه ای ختم می شود و کتابفروشی ترقی می شود پاتوقش. اینقدر رفت و آمد شاعر با ترقی ها و انسش با آنها زیاد بود که حتی برای دو تا پسر ترقی و یک دخترش شعر هم گفته:

بیژنم تازه آمده ام به وجود / بی خبر از جهان بود و نبود

سن من پنج و کار من بازی / صبح تا شب شلنگ اندازی

بعد من خواهرم مهین باشد / که اگر بنگری مه این باشد

بعد از آن شاهرخ برادر من / همچو ماهی است در برابر من

جز شهریار، چهره های دیگری هم در کتابفروشی ترقی سر و کله شان پیدا می شد. نیما یوشیج یکی از آنهاست. استاد فیروزکوهی هم هست و صادق هدایت. این دو تا هم گاهی می رفته اند به محمدعلی ترقی سر می زده اند.

همین محیط آمیخته با شعر و ادب بود که از بیژن ترقی ترانه سرا ساخت. تقدیر بیژن این بود جز کتابفروشی و کار نشر دست به قلم شود و اتفاقا شعرها و ترانه های ماندگاری هم بگوید. در حافظه تاریخی مردم ایران این ترانه ها هرگز فراموش نخواهند شد؛ مثلا یکیشان «نامِ جاوید وطن     / صبحِ امید وطن» است، شروع سرود ترانه ای به نام «ایران جوان» و یکی دیگر ترانه «آتش کاروان». همان که با این مطلع شروع می شود: «آتشی ز کاروان جدا مانده / این نشان ز کاروان به‌جا مانده».

برای سراینده این ترانه های ماندگار خیلی سخت بود که در فراموشی و تنهایی تسلیم مرگ شود ولی شد. بیژن جایی گفته بود «با این‌که مردم هنوز ترانه‌های مرا زمزمه می‌کنند، از یادها رفته‌ام. از وقتی مریض شدم، کسی احوالی از من نمی‌پرسد».

بیژن ترقی هرچند در تنهایی و انزوا جان به جان آفرین تسلیم کرد اما از او یادگارهای فراوانی مانده است. یکی همین ترانه هایش و دیگری خواهرزاده ای به اسم احسان کرمی. همین احسان کرمی تلویزیون و هنرمند حالا.

 

صائب به خط خودش در انتشارات خیام می نویسد

بیژن ترقی مدتی در به در دنبال شعرهای صائب بوده است. مرتب می رفته کتابخانه مجلس و چهار پنچ سال مشغول استنساخ غزل ها بوده. یک شب که کار طاقت فرسا کلافه اش می کند به حال راز و نیاز خود صائب را خطاب قرار می دهد. با صائب خودمانی می شود و می گوید بیا لطفی کن و نسخه ای از اشعارت را در اختیارم بگذار که هی توی سرما و گرما نروم بازار حلبی سازها که این بازار جای سابق کتابخانه ملک بوده است.

بعد از چند روز صائب جواب بیژن ترقی را می دهد و یک روز مردی آراسته با کت و شلوار سفید می آید کتابفروشی و سراغ بیژن ترقی را می گیرد. مرد ادعا می کند که یک جلد دیوان صائب دارد، کتابی خطی به خط خود صائب.

بیژن ترقی هم که بعد از این همه سال تحقیق و استنساخ خط صائب را مثل کف دستش می شناخته بررسی میکند و می بیند ادعای مرد صحت دارد.

به این ترتیب مردی با کت و شلواری سفید نسخه را در اختیار بیژن ترقی می گذارد و او به آرزویش می رسد. به پیشنهاد رهی معیری دوست بیژن ترقی قرار می شود کتاب به همان شکل عکسی چاپ شود و تویش دست نبرند. استاد جلال همایی و امیری فیروزکوهی هم می آیند پای کار.

با سرمایه انجمن آثار ملی و مقدمه مفصل و درخشانی از استاد امیری فیروزکوهی، در ایام کنگره صائب شناسان، دیوان صائب به خط خودش چاپ می شود بعد هم کتاب خطی اصل را بیژن ترقی امانت می گذارد در کتابخانه مجلس تا بعدها که کتابخانه صائب افتتاح شد ببرند آنجا.

 

کتابهای نشر خیام را کجا پیدا کنیم؟

سایت روزآهنگ مفتخر است تا با ارائه متد نوین جستجو، امکان مشاهده و خرید آسان کتاب را برای مخاطبان فراهم کند. در روزآهنگ میتوانید خرید کتاب را به مثابه تجربه ای لذت بخش انجام دهید