حالت نمایش
  • فقط نمایش کتاب‌های موجود
مرتب سازی براساس

شاعری

گروه مولفان | ارسطو| رضا شیرمرز
ناشر: ققنوس
تعداد صفحات: 223

32,000 تومــان

آثار علوی

گروه مولفان | ارسطو| اسماعیل سعادت
ناشر: شرکت نشر کتاب هرمس
تعداد صفحات: 337

25,000 تومــان

فن خطابه

گروه مولفان | ارسطو| پرخیده (امیری) ملکی
ناشر: اقبال
تعداد صفحات: 268

12,000 تومــان

درباره نفس

گروه مولفان | ارسطو| علی مراد داودی
ناشر: حکمت
تعداد صفحات: 296

18,000 تومــان

سیاست

گروه مولفان | ارسطو| حمید عنایت
ناشر: موسسه انتشارات امیرکبیر
تعداد صفحات: 407

11,500 تومــان

ارسطو و فن شعر

گروه مولفان | ارسطو| عبدالحسین زرین کوب
ناشر: موسسه انتشارات امیرکبیر
تعداد صفحات: 220

100,000 تومــان

گزیده سخنان ارسطو

گروه مولفان | ارسطو| مجید محمدی| رسول عظیمی
ناشر: راستین
تعداد صفحات: 240

5,000 تومــان

خطابه

گروه مولفان | ارسطو| اسماعیل سعادت
ناشر: شرکت نشر کتاب هرمس
تعداد صفحات: 444

40,000 تومــان

سیاست

گروه مولفان | ارسطو| حمید عنایت
ناشر: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
تعداد صفحات: 482

11,500 تومــان

منطق ارسطو (ارگانون)

گروه مولفان | ارسطو| میرشمس الدین ادیب سلطانی
ناشر: موسسه انتشارات نگاه
تعداد صفحات: 1152

70,000 تومــان

در آسمان

گروه مولفان | ارسطو| اسماعیل سعادت
ناشر: شرکت نشر کتاب هرمس
تعداد صفحات: 300

28,000 تومــان

درباره هنر شعر

گروه مولفان | ارسطو| سهیل محسن افنان
ناشر: حکمت
تعداد صفحات: 228

22,000 تومــان

ارسطو کیست؟

اگر فراموشی و فراموش شدن را یکی از انواع استعاره های مورد علاقه ی مرگ در نظر بگیریم، الان استاگیرا (به یونانی: Στάγειρα) بدون ارسطو (به یونانی: Ἀριστοτέλης  به انگلیسی: Aristotle  به عربی: أرسطو)، شهری مرده یا فراموش شده بود، شبیه بسیاری از شهرهای کوچک و بزرگی که زمانی مردمانی در آن ها داستان شادی، اندوه، رنج و آرزوهای خود را زیسته اند. شهرهایی که زمانی تمام دنیای مردمانی بودند و حالا جز در فصل نیستی و فراموشی در کتابی از آن ها یاد نمی شود؛ کتاب هایی که هرگز به رشته تحریر هم در نیامدند.

استاگیرا شهری بود در شمال دریای اژه که در تقدیرش، نوشته بودند در یادها بماند، لااقل زمانی که ارسطو در سال 384 پیش از میلاد در آن به دنیا آمد تقدیر این شهر از یک مستعمره یونان باستان، فراتر رفت تا به عنوان زادگاه فیلسوفی بزرگ از آن یاد شود. به یاری نام بزرگ این اندیشمند، استاگیرا نه فراموش شد نه نیستی گریبانش را گرفت.

مکان این شهر باستانی الان در هشت کیلومتری روستای استاگیرا در نزدیکی شهر المپیادا در یونان است و هستند کسانی که برای تنفس در فضایی که ارسطو در آن زمانی نفس می کشیده به یونان می روند.

ارسطو شاگرد افلاطون

پدر ارسطو پزشکی نسبتا معروف بود که در روزهای خردسالی  او درگذشت. در استاگیرا شخصی از آشنایان به نام اسکولاپ سرپرست کودک خردسال شد. بعدها ارسطوی جوان، برای تحصیل در رشته مورد علاقه اش به آتن رفت تا در کلاس درس استاد بزرگی پذیرفته شود. اتفاقی که با کمی تاخیر افتاد.

آن زمان رسم بوده که حکمرانان، فلاسفه و حکمای بزرگ را به حوزه تحت نفوذ خود دعوت کنند و میزبانی باشند برای میهمانی که حرف های زیادی برای گفتن دارد. دیونیزوس هم طبق این رسم مدتی میزبان بود و افلاطون مهمان او در سیسیل.

افلاطون بعد از برگشن از سفر با ارسطو ملاقات کرد. طبق رسم آکادمیک آن روزها استاد مصاحبه ای ترتیب می دهد و شاگرد جوان در همان جلسه پذیرفته می شود. او از روز مصاحبه و پذیرش در محفل درس افلاطون بیست سال تمام پیوسته در کلاس درس استاد حاضر می شود.

درباره رابطه افلاطون و ارسطو شایعاتی هست که البته پایه و بن چندان درستی در روایت های تاریخی ندارند. شخصی به نام دیوژن لائرس (Diogenes Laërtius) نقل می کند که افلاطون گفته ارسطو مانند کره اسبی که به مادرش لگد می زند به استاد خودش لگد زده است. روایات دیوژن چندان مورد اعتماد نیست، آن هم در مورد استاد و شاگردی که رابطه بسیار خوبی داشتند. در مدرسه‌ی افلاطون، ارسطو لقبی را مثل یک نشان افتخار از استاد خود دریافت کرده بود. افلاطون می گفت او عقل مدرسه من است. در مجموع، نقل های تاریخی ما را به این نتیجه می رساند که نقل دیوژن افسانه ای بیش نیست.

البته مسلما بین استاد و شاگرد اختلافات علمی وجود داشته است ولی هیچ گاه ارسطو از دایره ادب نسبت به استاد خویش خارج نشده است. در نقل های تاریخی نهایت اصطکاکی که در مورد این دو تن وجود دارد نقل قول یا ضرب المثلی است که از حرف های ارسطو به دست ما رسیده است: افلاطون نزد من عزیز است اما حقیقت نزد من از او هم عزیزتر است.

در نهایت تنها عاملی که رابطه استاد و شاگرد را تمام می کند، عاملی است که کسی در مقابل آن قادر به مقاومت نیست. افلاطون می میرد و کرسی استادی او طبق وصیتش به برادرزاده اش اسپویزیپوس می رسد.

شمایل ظاهری ارسطو

هرچند زیر سوال رفتن ادعای دیوژن باعث می شود نتوان به بقیه حرف های او در مورد ارسطو اعتماد کرد ولی از معدود مواردی که ظاهر او در آن توصیف شده است نقل قولی از دیوژن است:

ارسطو اندکی لکنت داشت، چشم هایش ریز بود و ساق پاهایش بسیار لاغر و لباس های زیبا را دوست داشت.

 قدیمیترین گراورها هم او را را با ریش دراز و پرچین تصویر کرده اند. در مورد او گفته شده قدرت کار بی نظیری داشت. کم می خوابید تا بیشتر کار کند. وقتی هم که می خوابید گلوله ای از برنج به دست می گرفت تا موقع عمیق شدن خواب از دستش بیفتد و با صدای آن بیدار شود. گلوله در طشتی از آب می افتاد تا صدای آن ارسطو را بیدار کند. ارسطو علاوه به استعدادی خداداد با چنین پشتکاری نام خود را در تاریخ علم و فلسفه جاودانه کرد.

سفری تلخ و شیرین برای ارسطو

در یونان قدیم، فلسفه در مقابل سوفسطائیان قد علم کرده بود و از سقراط تا ارسطو در این راستا آثاری خلق میشد و شاگردانی پرورش می یافتند. یکی از این افراد دانش آموخته فلسفه، حاکم وقت منطقه ادرنه (به ترکی: Edirne) است. او که شاگرد سابق ارسطو است پذیرای استاد در منطقه تحت تسلط خود می شود. استاد از آتن مهاجرت کرده و در این منطقه ساکن می شود. جایی که مقدمش را بسیار گرامی می دارند و او دارای ارج و قرب فراوانی می شود.

فرزندان آدم ابوالبشر به اتفاقات خوب زود عادت می کنند. ارسطو هم هرچند که یک اندیشمند بزرگ است، به زندگی لذت بخش در ادرنه زود عادت می کند و سه سال تمام مثل برق و باد می گذرد. سال سوم اتفاقی تلخ می افتد. هرمیاس که میان دو دولت بزرگ ایران و مقدونی گرفتار بوده است و دائم با هر دو طرف نزاع و درگیری داشته است سر انجام با توطئه سرداری یونانی اسیر شده و به اردشیر پادشاه ایران تحویل داده می شود. در ایران دوست و شاگرد سابق ارسطو کشته می شود. اتفاقی که برای او بسیار تلخ است.

دوباره برای استاد بزرگ فلسفه وقت کوچ می رسد. ظاهرا دلبستگی های او در ادرنه ریشه های عمیقی داشته اند؛ ارسطو از ادرنه، یک یادگار با ارزش همراه خود می برد. در تاریخ در مورد این یادگار با نام پوتیاس، تردیدی وجود دارد که آیا خواهرزاده هرمیاس بوده یا خواهرش. در قبال این تردید قطعیتی هم هست، ارسطو دلبسته پوتیاس است و در شهر میتی لن در جزیره اسبوس با او ازدواج می کند. ازدواج او با یادگار هرمیاس و روزهای خوش ادرنه، دو سال بعد از مهاجرت اتفاق می افتد.

اسکندر و ارسطو

دست سرنوشت باز برای ارسطو در سال 342 قبل از میلاد مهاجرتی دیگر را تدارک می بیند. فیلیپ پادشاه مقدونیه قصد داشته معلمی درخور برای فرزند سیزده ساله اش پیدا کند. قرعه به نام ارسطو می افتد و او می شود آموزگار شاهزاده اسکندر. کسی که قرار است بعدها در تاریخ از او به عنوان اسکندر کبیر یاد شود. ارسطو بسیار تلاش کرد تا فرزانگی و صفات نیک را در اسکندر بیدار کند. شاگرد هم به استاد بسیار علاقه نشان می دهد. در یک فقره اسکندر بعدها دستور داد که از آسیا تمام حیوانانی را که ارسطو به آنها علاقه داشته است فراهم کنند تا استاد کتاب های خود را درباره طبیعت حیوانات به رشته تحریر در آورد. با همه این محبت و حس قدرشناسی پند و اندرزهای او چندان در اسکندر تاثیری نداشت.

آکادمی ارسطو

روزها برای استاد و شاگرد زود می گذرد و تقویم به روزهایی ابتدایی جهانگشایی های اسکندر می رسد. ارسطو در این مقطع تاریخی مقدونیه را ترک می کند و به آتن برمی گردد. او در آتن، آکادمی (به انگلیسی: Academi) مستقلی تاسیس می کند تا به علاقمندان، فلسفه یاد بدهد. اسمش را هم می گذارد لیسیوم یا لوکیوم (Lyceum) ، هم اسم معبدی که همسایه آکادمی بوده است. این اسم هم از آن مواری است که در تقدیرش بوده بماند و از یاد نرود، بعضی ها الان از حکمت ارسطو به عنوان لیسیه یاد می کنند. بعضی ها هم اسم دیگری را می پسندند؛ حکمت مشا. مشا از مشی به معنی راه رفتن. علتش هم این است که ارسطو راه می رفته و درس می گفته.

اینبار سرنوشت در مورد این اندیشمند بزرگ صبورتر است. دوازده سال صبر می کند تا کوچ بعدی را تدارک ببیند. سال 322 پیش از میلاد قدرت به حزبی می رسد که ضد مقدونی است. این یعنی رییس و بنیان گذار آکادمی دوباره باید بار سفر ببندد.

سالهای پایانی زندگی ارسطو

اینبار ارسطو به عنوان یک متهم از شهر خارج می شود. عنوان اتهام هم ناپارسایی است و تلقین افکار زیان بخش. اتهامی از طرف حزب تازه به قدرت رسیده که از بنیاد و اساس با ارسطو مشکل داشته است و حتی در برنامه های سیاسی حزب، محاکمه سیاسی او صراحتا بیان شده بود.

ارسطو دوباره آتن را ترک می کند و این بار در منطقه ای واقع در ایبوا ساکن می شود. جایی که مهاجرت پایش را از زندگی ارسطو بیرون می کشد چرا که برنامه ی بزرگتر برای او در نظر گرفته است. قرار است او در همان سال اول ورود به این شهر در سن 63 سالگی دار فانی را وداع بگوید.

برای شناخت ابعاد ذهنی و اندیشه ارسطو طبیعتا باید به سراغ آثار او رفت. آثاری که جز ریاضیات که او در آن سر رشته ای نداشت در بیشتر قلمروهای دانش بشری آن زمان به وجود آمده اند؛ الهیات، متافیزیک، اخلاقیات، اقتصاد، سیاست، زیباشناسی و فیزیک حوزه هایی هستند که ارسطو در آن ها به عنوان یک صاحب نظر شناخته شده است.

ارسطو منطق را پایه گذاری کرد. اصطلاحات رایج این علم هنوز همانی است که ارسطو وضع کرده است. برای درک اهمیت بقای یک اندیشه و ابداع در طول این فاصله زمانی باید توجه کنیم که طی این مدت تا چه اندازه جهان دچار دگرگونی شده است.

اندیشه این متفکر بزرگ در قالب آثاری به شکل دیالوگ به دست ما رسیده است. روشی که افلاطون، استاد بزرگ او پیرو آن بود. اوایل اشاگرد هم همین روش را به کار می برد و بعدها راه دیگری را برگزید. آثار بعدی او از جنس یادداشت هایی هستند که استادی در دانشگاه پیش از کلاس ها برمی دارد تا مطالبی را بیان کند. یعنی همان یادداشت های قبل از کلاس های لیسیوم. جز اینها از ارسطو دختری همنام همسر و پسری همنام پدرش، پولاک به یادگار می ماند. جسد به استاگیرا بازگردانده می شود و طبق وصیت او همراه باقیمانده استخوان های همسرش دفن می گردد. بیرون مقبره، البته نامی می ماند که در هیچ مغاک و مدفنی نه فراموش می شود نه از درخشندگی اش در گذر زمان کم می شود. 

کتابشناسی ارسطو و آثار ارسطو

میشود به آثار ارسطو لقب دایره المعارف اثر خود را داد. در اینجا فهرست آثار ارسطو را براساس مجموعه معیار بكر (Bekker) می آوریم:

یكم) آثار منطقی: این مجموعه را احتمالا از سده چهارم میلادی _ دوره بیزانسی با اسم ارغنون شناخته اند. این کلمه در زبان یونانی به معنای آلت و ابزار است. در ارغنون شش رساله داریم:

-  مقولات (قاطیغوریاس): درباره مقولات عشر.

-  عبارت (بِری هِرمنیاس): درباره قضایا.

-  تحلیلات (آنالوطیقای) اول: درباره قیاس.

-  تحلیلات (آنالوطیقای) دوم: درباره برهان.

-  جدل (طوبیقا): درباره جدل.

 - مغالطات (سوفسطیقا): درباره مغالطه و سفسطه.

دوم) آثار فلسفه طبیعی (طبیعیات:

- فیزیك (طبیعت/ سماع طبیعی).

- درباره آسمان.

- درباره كون و فساد.

- كائنات جو (هواشناسی/ آثار علوی).

سوم) آثار روانشناختی:

- درباره نفس

- خرده طبیعیات (طبیعیات كوچك): مجموعه چند رساله کوچک با عنوانهای «درباره حواس»، «درباره حافظه و یادآوری»، «درباره خواب و بیداری، درباره رویا»، «درباره پیشگویی از طریق رویا»، «درباره درازی و كوتاهی عمر»، «درباره جوانی و پیری» و «درباره تنفس».

چهارم) آثار زیست شناختی :

- درباره تاریخ جانوران.

- درباره اعضای جانوران.

- درباره پیدایش یا تكون جانوران.

- درباره راه رفتن جانوران.

- درباره جنبش یا حركت جانوران.

پنجم) آثار اخلاقی:

- اخلاق اودموسی

- اخلاق نیكوماخوسی

- اخلاق كبیر: این رساله كه از نظر ناقدان مشكوك است، بر خلاف عنوان آن حجم بسیار اندكی دارد.

ششم) آثار سیاسی:

ـ سیاست

هفتم) آثار فلسفی:

- فن خطابه (ریطوریقا): این رساله همانند «فن شعر» برخلاف نام خود بیشتر محتوای فلسفی دارد.

- فن شعر (بوطیقا): ناتمام است.

 -درباره فضایل و رذایل: مشكوك است.

 - متافیزیك (مابعدالطبیعه): شامل ۱۳ كتاب اصلی است كه با الفبای یونانی مرتب شده اند. یك كتاب فرعی هم به به اسم «آلفای كوچك» پس از كتاب اول قرار گرفته است. بیشتر صاحب نظران آلفای كوچك را تالیف ارسطو نمی دانند، اگرچه محتوای آن ارسطویی است.

منابع:

- فروغی، محمدعلی: سیر حکمت در اروپا. چاپ اول. هرمس، تهران، ص 35 ص37، 1383.

- مایکل برسفورد فاستر، خداوندان اندیشه سیاسی، جواد شیخ الاسلام. (1385). شرکت انتشارات علمی فرهنگی، چاپ اول.تهران.

- آندره کرسون، فلاسفه بزرگ، کاظم عمادی. کاظم عمادی (1363). انتشارات صفی علیشاه. چاپ چهارم. تهران.

- رخ نمایی کلان خِرَد : رضا داوری اردکانی