حالت نمایش
  • فقط نمایش کتاب‌های موجود
مرتب سازی براساس
  • 1

حکمت اجتماعی و پویایی ایرانی -جلد 2

گروه مولفان | ابراهیم فیاض
ناشر: موسسه انتشارات امیرکبیر
تعداد صفحات: 104

6,000 تومــان

جامعه شناسی سیاسی نابسامانی های اجتماعی در جمهوری اسلامی ایران

گروه مولفان | مهدی عبدالهی ضیاءالدینی| مسعود رحمتی| ابراهیم فیاض
ناشر: دانشگاه امام صادق (ع)
تعداد صفحات: 320

13,000 تومــان

مردم شناسی ایرانی

گروه مولفان | ابراهیم فیاض
ناشر: سپیده باوران
تعداد صفحات: 168

8,800 تومــان

  • 1

سالهای اولیه زندگی ابراهیم فیاض

ابراهیم فیاض نوزده دی سال 56 فقط ابراهیم بود. خیلی مانده بود تا فیاض با همه طول و تفضیل و معنی امروزش به ابراهیم اضافه شود. رفته بود ببیند چه خبر است و وقتی از میان آن همه دود و آتش به خانه برگشت پدرش داد میکشید و مادرش گریه میکرد. نگران ابراهیم بودند.

مردم توی خیابانها داشتند داد میزدند یا مرگ یا خمینی. فریادی که بین بیشتر شهرها مشترک بود. قیام حرف مشترک همه شهرها شده بود؛ قیامی که بعدها قرار بود تاریخ در موردش پررنگ و سرخ بنویسد قیام نوزده دی.

در کازرون، شهر ابراهیم، امام جماعت مسجد آهنگرون، بریده روزنامه ای را بالا گرفته بود. دستهایش میلرزید و فریاد زده بود کار به جایی رسیده که به مراجع تقلید ما توهین میکنند.

دور روز قبل، هفده شهریور، در روزنامه ی اطلاعات سرمقاله ای توهین آمیز به امضای احمد رشیدی مطلق منتشر شده بود، هدف توهین ها هم امام خمینی بود. بریده روزنامه ای هم که امام جماعت مسجد محله آهنگرون بالای دست گرفته بود مربوط به همین قائله بود.

کازرون از همان مسجد محله آهنگرون قیامت شد. ابراهیم هم رفته بود وسط این قیامت. یک طرف لاستیک آتش میزدند آن طرف مامورها اشک آور میزدند سمت مردم. فریاد و شعارها هم در مقابل بلندگوهایی که هی ازشان اخطار امنیتی پخش میشد کم نمی آورد.

با اینکه ابراهیم سالم به خانه برگشته بود، پدر و مادر هنوز در تب و تاب بودند. حق هم داشتند؛ از بهار 43 برای قد کشیدن جوانشان زحمت کشیده بودند. پدر ابراهیم یا روی ماشین های کامانکار آمریکایی کار کرده بود یا توی مزرعه ها و باغها عرق ریخته بود. مادر هم که یا داشت وسط حیاط رخت میشست یا ابراهیم را روز و شب تر و خشک میکرد. ابراهیم دل درد ساده ای هم میکرد یا یک درجه تب، دنیای پدر و مادر تیره و تار میشد.

پدر آنقدر ذوق بزرگ شدن پسر را داشت که از پنج سالگی هی تن ابراهیم لباس مدرسه میکرد تا تماشایش کند. آن سال پزشکیان مدیر مدرسه گفته بود قانون ایراد میگیرد و نمیشود ابراهیم پنج ساله بیاید مدرسه ولی سال بعد در مقایل ذوق پدر کوتاه آمد و اجازه داد ابراهیم مستمع آزاد بنشیند سر کلاس. پدر ابراهیم آنقدر برای تماشای بزرگ شدن پسرش عجله داشت که جای ششم فروردین چهل و سه شناسنامه پسرش را اول شهریور چهل و دو گرفته بود.

 

ابراهیم فیاض و کتابها

بعدا که کار ابراهیم از مسیر آرامی که پدر دوست داشت فاصله گرفت همه کاسه کوزه ها سر دایی فرج شکست. حرف بیراهی هم نبود؛ مهندس فرج ارغوان شاگرد دکتر شریعتی، یک روز کتاب «آری اینچنین است برادر» را با احتیاط از زیر لباسش در آورده تا ابراهیم بخواند. سفارش هم کرد بخوان و بنداز در چاه که مبادا دست ساواک بیفتد. ابراهیم هم خواند ولی گذاشت زیر بشکه قیر. بعدش هم از روی رد این کتاب رد باقی کتابهایی را زد که بوی دردسر میدادند.

«شاه امیدی» معلم کلاس چهارم ابتدایی ابراهیم وقتی دیده بود شاگردش چقدر به کتاب علاقه دارد گفته بود ابراهیم با سواد خواهد شد. این معلم از آنها بود که خیلی بیشتر از شرح وظایف معقول معلمها در دبستان پیگیر کار شاگردها میشد؛ شاید یک دلیلش این بود که خودش فرزندی نداشت. از کسانی که در زندگی ابراهیم خیلی تاثیر و نقش داشتند همین جناب شاه امیدی بود. بعدتر اقبال ابراهیم مساعد ماند و در دوره های بعدی تحصیلی هم کسی دیگر نقش این معلم را گرفت؛ آقای «محقق» که از نوادگان محقق دوانی در دوره صفویه بود. محقق دوانی همانی است که زمانی استاد ملاصدرا بوده است.

خمیره کنجکاو ابراهیم و تاثیر محیط از او نوجوانی کتاب و روزنامه خوان ساخته بود. با اینکه اطلاعات یک تومان قیمت داشت ابراهیم روزنامه اطلاعات را هر روز میخرید. البته با دور روز تاخیری که طول میکشید تا روزنامه از تهران به کازرون برسد.

پدرش معتقد بود روزنامه را میشود مثل همه مردم روی کیوسک خواند ولی ابراهیم از این یک تومان خرج روزنامه و هزینه های کتاب دست برنداشت تا اینکه پایش به کتابخانه باز شد. این همان وقتی است که ابراهیم همراه عده ای دیگر پای درس «شیخ علی مراد عباسی» در مسجد هم مینشست.

شیخ با نفسی گرم و لهجه شیرین اصفهانی از دو ساعت پیش از نماز به ابراهیم و دیگر اهالی علاقمند، قرآن، رساله و حدیث قدسی درس میداد. این شیخ عارف مسلک وقتی به حج مشرف میشود همانجا از خدا میخواهد بماند و برنگردد؛ خدا هم به بنده اش لبیک می گوید و استاد ابراهیم همانجا در بقیع دفن میشود. شیخ به گردن ابراهیم و کازرون خیلی حق داشت. مردی که هم تفسیر میگفت هم آداب حج یاد مردم میداد هم بنا به ضرورت پایش اگر می افتاد آثار صادق هدایت را نقد میکرد تا بچه ها سر از ناکجا در نیاورند. ابراهیم سال پنجاه و پنج که نمیره الف می آورد شیخ به او کتاب انسان و سرنوشت شهید مطهری را میدهد. آن وقتها علامه شهید مطهری فقط مرتضی مطهری بوده و مانده تا به برکت شهادت نور بیفتد روی اسمش و خلق الله او را آن طور که بوده بشناسند.

محسن‌نامی، از هم محلیهای ابراهیم شخص دیگری است که در بیشتر کتابخوان شدن ابراهیم نقش دارد. روزی محسن به ابراهیم می گوید بیا برویم یک جایی پر از کتاب. بعد هم ابراهیم را برمیدارد میبرد روبروی امام زاده زید. محسن پسر شلوغ و شری بوده و روبروی امام زاده پا میگذارد به فرار. ابراهیم میماند و دری که دارد باز میشود. آن طرف آقای کشاورز ایستاده. روی خوش کشاورز اضطرابی را که فرار محسن به پا کرده کم میکند. در آن کتابخانه ابراهیم موبیدیک میخواند و افسانه های ملل و افسانه های پریان.

 

ابراهیم فیاض، انقلاب، جنگ، حوزه!

ابراهیم هنوز درست قد نکشیده بود که انقلاب اسامی ایران متصل شد به جنگ. قبل جنگ به واسطه معلمی به اسم باقری نژاد علاقه به حاج آقا روح الله در دل ابراهیم و همکلاسی هایش ریشه دواند بود. باقری نژاد سر نترسی داشت و سر همان کلای با صدایی که نه می ترسید و نه می لرزید، شاه را کلب الکبیر لقب میداد و به دست نشانده هایش میگفت کلب الصغیر. ابراهیم که این روزها دیگر قد و بالایش به ژ3 میخورد، همراه رفقایش در پایگاه میخوابید. یک جورهایی ابراهیم و رفقا برای امنیت شهر پاس میدادند.

اوضاع اول جنگ و غوغای انقلاب فرهنگی باعث شد ابراهیم فیاض دست از تحصیل در دانشگاه شهید بهشتی و رشته علوم تربیتی بردارد. این زمانی است که ابراهیم فیاض دیگر یک پایش در منطقه است یک پایش در قم.

ابراهیم فیاض قبلا تا حدودی در کازرون ادبیات عرب خوانده بود. یکی از تابستان ها هم به جای قم سر از مشهد در آورد، جایی که حجتی نیشابوری جامع المقدمات می گفت. ابراهیم فیاض در مشهد هم قرار نگرفت و سال شصت و رفت به مدرسه منتظری. سه ماه بعد هم با هادوی تهرانی از مدرسه رضویه سر درآورد جایی که در آن ابراهیم فیاض منطق و اصول خواند. محسن کدیور هم در این مدرسه بوده است. ابراهیم فیاض محسن کدیور را قبلا در منطقه دشت عباس دیده است. جایی که دو زانو می نشسته و برای رزمندگان آرام سخنرانی می کرده. محسن کدیور آن روزها را ابراهیم فیاض بسیار مودب و متعهد توصیف می کند. ابراهیم فیاض می گوید هر چه نشست و برخواست کدیور با روشنفکرها بیشتر شد، بیشتر تغییر کرد. در قم، ابراهیم فیاض سیوطی و معالم و مطول و مغنی را خواند و تا آخر سطح همان جا ماند.

 

ابراهیم فیاض به دانشگاه برمیگردد

ابراهیم فیاض یکبار هم سروش را می بیند، همان وقت هایی که تازه داشته روی قبض و بسط شریعت کار می کرده. سروش در می آید که ابراهیم باید به علاقه اش یعنی علوم اجتماعی بپردازد ولی ابراهیم فیاض همچنان با هادوی بدایه میخواند.

پس از پذیرش قطعنامه ابراهیم فیاض احساس میکند ممکن است امام را از دست بدهند و به هادوی می گوید برای وضع حوزه های علمیه باید کاری کنند. هادوی جواب میدهد اول باید مجتهد بشویم. ابراهیم می گوید ممکن است تا آن وقت دیر شود. این می شود که با هم می روند سراغ آقا جواد فاضل لنکرانی بعد هم آیت الله یزدی و بعد هم عباس خراسانی. با احمد منتظری هم حرف می زنند. ابراهیم فیاض و هادوی سراغ آیت الله خامنه ای هم میروند تا از امام بخواهند پیامی خطاب به روحانیت بدهند. امام که منشور روحانیت را صادر می کنند زندگی در قم کمی برای ابراهیم فیاض مشکل میشود ولی همچنان ابراهیم سر کلاس های مختلف در قم میرود.

یکبار ابراهیم فیاض به هم درس خود سید حسن خمینی می گوید اگر نظریه های زبان شناسی را به بحث الفاظ اضافه کنیم ممکن است همه چیز تغییر کند. این اندیشه و نظر پایه ای است برای برگشت ابراهیم فیاض به دانشگاه.

دانشگاه علوم اجتماعی آن وقت پر بوده از آدمهای پرشور و پرکار مثل دکتر رفیع‌فر و توکل که با دانشجوها ندار بوده اند و مثل برادر با آنها برخورد می کرده اند. طائب و توکل و وصوقی و جمشیدیان هم بوده اند. محیطی که این آدمها درست کرده بودند پر از شور و هیجان بوده و مثلا اگر کسی میرفته به کلاس یا کنفرانسشان اول کار مجموعه ای از قبل و قال و بحث و جدل میشنیده و می دیده. یک شاهد از این شور و اشتیاق را ابراهیم فیاض در خاطره ای از استادش رحمت الله صدیقی نقل کرده. یک روز استاد می خواسته ابراهیم را با رنو تا خوابگاه برساند. لابلای همان بحث های علمی در رنو ابراهیم فیاض متوجه میشود که صدیقی همان روز پدر شده ولی دلش نیامده کلاس و درس را تعطیل کند و آمده دانشگاه. ابراهیم در چنین فضایی کم کم فیاض میشود.

 

عاشقانه های ابراهیم فیاض

شوریدگی ابراهیم، از اهالی محله آهنگرون، تنها در کتاب و انقلاب خلاصه نمی شده یا بهتر بگوییم نمی شود. در قضایای عاطفی هم ابراهیم، فیاض است.

زمانی که تقدیر ابراهیم بر این می شود که از تنهایی در بیاید و متاهل شود، نه کاری از کازرون بر می آید نه مشهد نه قم نه شیراز. سرگشته و تنها و شیدا که بوده، متوجه می شود که آب در کوزه است و با همکار خود ازدواج می کند. همسر ابراهیم فیاض متخصص شیمی و نانو است.

تا دوسال بعد از ازدواج ابراهیم فیاض هر روز با گل برمی گشته خانه. الان هم اگر در پراید سفید او که معمولا جز ابراهیم سرنشین هایی مثل یک خروار کاغذ و نوشته و کتاب دارد، خوب بگردید دسته گلی را پیدا می کنید که دارد می رود خانه تا ابراهیم، فیاض عاطفه هم باشد.

 

کتابشناسی ابراهیم فیاض و آثار او

کتاب‌های تالیفی

فیاض ، ابراهیم . "ایران آینده به سوی الگویی مردم شناختی برای ابرقدرتی ایران." : پژوهشگاه فرهنگ هنر ارتباطات، 1387.

فیاض ، ابراهیم . "مردم شناسی دینی توسعه در ایران (دین، فرهنگ و توسعه در ایران)." : چاپ و نشر بین الملل، 1389.

فیاض ، ابراهیم . "تولید علم و علوم انسانی." مشهد: سپیده باوران، 1389.

فیاض ، ابراهیم . "جامعه شناسی معرفتی ادبیات و ارتباطات." : دفتر مطالعات و توسعه رسانه های وزارت ارشاد، 1389.

فیاض ، ابراهیم . "مهندسی فرهنگ عمومی، رهیافت های نظری." : زمان نو، 1389.

فیاض ، ابراهیم . "مردم شناسی تاریخی (شناختی علم در ایران)." : چاپ و نشر بین الملل، 1389.

فیاض ، ابراهیم . "سیاست دین و فرهنگ." : دانشگاه امام صادق(ع)، 1390.

فیاض ، ابراهیم . "تولید علم و علوم انسانی(تجدید چاپ)." مشهد: سپیده باوران، 1390.

فیاض ، ابراهیم . "مهندسی فرهنگ عمومی (راهبردها)." تهران: کتاب نشر، 1392.

فیاض ، ابراهیم . "مردم شناسی ایرانی تاملاتی در وضع امروز ایران." مشهد: سپیده باوران، 1392.

فیاض ، ابراهیم . "مختصات جامعه شناسی ایرانی (فصل فقدان عقلانیت در جامعه ایرانی)." تهران: انتشارات جهاد دانشگاهی، 1393.

فیاض ، ابراهیم ، محمدحسن ادریس و حمیدرضا عشقی پور. "مردم شناسی چین." تهران: سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، 1395.

فیاض ، ابراهیم . "حکمت اجتماعی و پویایی ایرانی ( جلد دوم)." تهران: امیرکبیر، 1395.

فیاض ، ابراهیم . "اقتصاد درون زا در ایران؛ اقتصاد اجتماع محور- تبیین تئوریک اقتصاد مقاومتی." تهران: پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، 1395.

فیاض ، ابراهیم ، مجتبی باقری و بهروز روستاخيز. "جریانها و شخصیتهای تاثیرگذار بر اندیشه لوی استروس در کتاب درآمدی بر ساختارگرایی لوی استراوس." تهران: انتشارات جهاد دانشگاهی، 1395.

کتاب‌های ترجمه شده

فیاض ، ابراهیم . "تعامل دین، فرهنگ و ارتباطات." : نشر بین الملل، 1389.

کتابهای ابراهیم فیاض را کچا پیدا کنیم؟

برای خرید کتاب یا دیدن کتابهای ابراهیم فیاض میتوانید از قسمت جستجوی سایت روزآهنگ استفاده کنید و کتاب مورد نظرتان را آسان پیدا کنید و راحت سفارش دهید و در سریعترین زمان دریافت کنید